ريشه شكاف قدرت در ايران |
سيد احمد ميري
يكي از عوامل مؤثر در تداوم حياط حكومت ها ، ميزان انطباق با نيازها و خواسته هاي متحول و سيال جامعه است ، بدين ترتيب ، خط مشي دولت ها بايد در چارچوب « روابط اجتماعي جديد» شكل گيرد ، زيرا تنظيم و تعادل روابط ميان « قدرت سياسي و قدرت اجتماعي » از وظايف جدي« نخبگان سياسي» است به عبارتي، « نظام سياسي» بايد با « نظام اجتماعي » خود را همراه نمايد در غير اينصورت « شكاف قدرت» شكل مي گيرد . و جامعه از تعادل خارج و « بحران سياسي» تشديد مي گردد در نتيجه نزاع و كشمكش همزمان ، در دو نهاد قدرتمند آغاز مي شود و بي ثباتي ، ناكار آمدي نظام سياسي و زوال اجتماعي را به همراه خواهد داشت .
پارسونز جامعه شناس معروف اروپايي عقيده دارد : يك نظام زماني ميتوان به بقا و بسط خود ادامه دهد كه چهار كاركرد را داشته باشد ،
1 ـ حفـظ انسجام درونـي 2ـ تحقـق نيـل به اهـداف 3 ـ انطباق با شرايط جديد همبستـگي اجتمـاعـي هر نظام اجتماعي جهت حفظ ، تداوم و استمرار خود بايد به اين چهار كاركرد مهم توجه نمايد در غير اينصورت شكاف قدرت افزايش مي يابد .
شكاف قدرت زماني شكل مي گيرد كه دامنة نيازهاي جامعه افزايش و ظرفيت هاي پاسخگويي نظام سياسي ثابت يا كاهش يابد يعني آنچه « قدرت اجتماعي» ، مردم يا نهادهاي مدني ، مي خواهند و آنچه نظام سياسي تأمين يا پاسخ مي دهد فاصله باشد شكاف صورت مي گيرد يا وقتي مردم « مطالبات حداكثري» داشته باشند اما نخبگان « پاسخ حداقلي» بدهند شكاف تشديد مي شود . اما ريشه اين شكاف ها در ايران چيست ؟ با رشد شهرنشيني ، توسعه فزاينده آموزش همگاني و عالي ، گسترش ارتباطات ، گسترش تجارت و بازرگاني ، توسعه خدمات اجتماعي ، رشد اقتصادي ، نيمه صنعتي شدن ودهها عوامل ديگر ، هم تكثر طبقاتي در ايران را افزايش داد و هم جابجايي و تحرك طبقاتي را به شرايط جديد منتقل نمود اين طبقات را به تكثر و تنوع تقاضاها و نيازهاي جديد سوق داد و با توسعه رسانه هاي تصويري ، شنيداري ، نوشتاري ، گسترش دنياي مدرن ، اينترنت ، ماهواره ، بر اطلاعات و نيازهاي جديد اين طبقات افزود و آنها را براي رسيدن به اهداف و آرزوهاي دنياي نوين بي قرار كرده است چون در هر جامعه ايي « تحرك اجتماعي» افزايش يابد و نظام سياسي و نخبگان حاكم همراه آن تحرك ، از خود ، حركتي نشان ندهند ، شكاف عميق تر مي شود ، بدين ترتيب هر گاه ،« نيازهاي جديد» مردم و قدرت اجتماعي سيال، با « امكانات قديم» قدرت سياسي مواجه تر شود شكاف آغاز مي شود نكته مهمتر ، اين تحركات ، مردم و جامعه ايران را توسعه يافته از نخبگان نمود ، يعني نخبگان نسل اول انقلاب ، با نيازهاي نسل سوم ، فاصله زيادي دارند .
ضرورت « رفاه اجتماعي» و افزايش مطالبات مردم ايران در قرن 21 براي « زندگي بهتر» دولت را با كمبود ظرفيت ها مواجه ساخت ، اين مشكلات ، ريشه در گذشته دارد محصول دولت امروز نيست ، دولتي كه ده سال از عمر 24 ساله خويش را صرف جنگ داخلي و خارجي نمود ، هزار ميليارد دلار هزينه جنگ باعث تعميق شكاف ميان قدرت سياسي و قدرت اجتماعي در ايران شد ،« سيلي جنگ» سالها صورت هر ايراني را سرخ نگه خواهد داشت و ما به عمق آن فاجعه توجه نكرديم ، مضافاً اينكه ، جنگ عامل شكاف عميق ميان دو تفكر و دو گفتمان در اداره امور مملكت گرديد يك تفكر براي اراده امور كشور را به منافع ايدئولوژيك توجه دارد ، انديشه ديگر به منافع ملي ، لذا امروز تقابل منافع ايدئولوژيك و منافع ملي دو تفكر واحد را از هم جدا كرد . لذا شكاف نخبگان بر شكاف اجتماعي اضافه گرديد . از سوي ديگر جنگ باعث ظهور « تعصبات سياسي» و « عصبيت سياسي» خاص در جامعه گرديد اين تعصبات نه تنها مانع حل اين شكاف ها گرد يد بلكه آنرا تشديد كرد . چون دو گفتمان حاكم تعريف مشتركي براي حل مشكلات كشور ندارند لذا شكاف ها هر روز عميق تر مي شود چون فضاي جنگ ، نيروهايي را پرورش داد و از سوي ديگر تحولات آموزشي و دانشگاهي و تحولات تازه جهان مدرن ، طيف ديگري را در جامعه و حكومت تربيت كرد اين دو ، تعريف مشتركي براي تأمين نيازها و مطالبات مردم ندارند مضافاً اينكه اين دو گفتمان ، نگاهشان به سياست خارجي و دوست و دشمن بسيار متفاوت است به همين دليل اختلاف ميان نخبگان مذهبي و سياسي ما آنقدر عميق است كه نمي توانند به يك « اجماع نظر» براي آينده كشور و منافع ملي برسند تا استراتژي كشور را در يك مسير مشخص هدايت كنند .
در اين شرايط حساس ، چه بايد كرد ؟ نخبگان ما براي كاهش شكاف قدرت بايد چند اقدام ضروري ذيل را در ايران انجام دهند تا آسيب پذيري جامعه كاهش يابد .
1 ـ تأسيس « نهادهايي» جهت شناسايي شكاف ها در حوزه هاي سياست ، فرهنگ ، اقتصاد و اجتماع .
2 ـ نخبگان سياسي و مذهبي بايد « دنيا شناسي» و « ايران شناسي» خود را تقويت كنند چون هم دنيا سيال است و هم جامعه ايران پر تحرك !
3 ـ روز آمدي و « بهنگام شدن نخبگان» و انطباق آنان با نظام اجتماعي متحول ايران .
4 ـ شناسايي « مطالبات تازه» ، طبقه بندي و اولويت بندي نيازها و سپس پاسخگويي به روز .
5 ـ تأمين « رفاه اجتماعي» و سلامت اقتصادي . ايجاد « سازگاري اجتماعي» در جامعه .
6 ـ نظام سياسي بايد دست به« خود ترميمي» بزند تا نظام بين الملل به ترميمي آن اقدام نكند .
7 ـ « افزايش ظرفيت ها» و توانائيهاي نظام سياسي جهت پاسخگويي به مطالبات جديد .
8 ـ دگرگوني و تحول در « ساختارهاي قديمي» ، ناكار آمد و نامطلوب نظام اداري .
9 ـ با تحرك نسلي ، نخبگان « نسل اول» بايد قدرت را به « نسل دوم» نظام انتقال دهند .
10 ـ « معرفي موانع» و مشكلات جهت تعديل مطالبات مردم .
11 ـ « تعديل مطالبات » مردم جهت ايجاد فرصت پاسخگويي نظام سياسي .
12 ـ « عقلاني كردن » نيازهاي مردم با توجه به ظرفيت هاي موجود نظام .
13 ـ « اجماع نظر» در حوزه تصميم گيري كلان كشور .
14 ـ اجماع در تعريف « منافع ملي» به جاي پراكندگي ازتعريف منافع ملي توسط جناهاي سياسي .
15 ـ « بسط توليد» فرهنگي ، اقتصادي كه با آزاد سازي متفكران ميسر است .
16 ـ نظام بايد توان « سياست سازي» خود را افزايش دهد .
17 ـ افزايش « تحمل سياسي» نظام و پذيرش گروههاي متنوع .
18 ـ نظام بايد « تونل سازي» كند نه « سد سازي» كانالي براي جذب و هدايت هاي نيروها به داخل نظام باشد .
19 ـ نخبگان بايد به مردم « اصلاحات» بدهند و در غير اينصورت مردم به آنا « انقلاب» مي دهند .
20 ـ ايجاد نشاط و « شيدايي اجتماعي» چون افسردگي اجتماعي ، جامعه ما را به شدت تهديد مي كند . 21 ـ « ايجاد تعادل» ميان توانائيها ، ظرفيت ها و امكانات با نيازهاي سيال مردم .
22 ـ « تقويت نهادهاي مدني» و مستقل از دولت جهت اخذ مطالبات مردم وانتقال آن به حكومت .
23 ـ « كشف نهادها» ، حلقه ها و پل هاي واسط جهت حل منازعات سياسي و اجتماعي .
24 ـ نخبگان سياسي و مذهبي ، نبايد « حقيقت » را همان « تعصب» بدانند چون اين تفكر عامل تعميق اين شكاف هاست .
دوم خرداد نقطه آغازين اين شكاف را نشان داد و قدر اجتماعي با « ائتلاف طبقاتي» و انتخاب خاتمي ، شكاف قدرت در ايران را به نمايش گذاشت البته اين شكاف ميان مطالبات مردم و نخبگان سنتي بود اما با خود آگاهي فزاينده بعد از دوم خرداد و عدم توانايي براي پاسخگويي ، اختلافات موجود ، موانع و مشكلات ، هم آن ائتلاف طبقاتي شكست و هم شكاف ها را عميق تر نشان داد و شفاف كرد . زماني نخبگان سياسي مي توانند به همبستگي ميان قدرت اجتماعي و نظام سياسي كمك كنند كه به وحدت ، همنشيني ، همنوايي و هماهنگي ميان اين دو نهاد توجه كنند و براي كاهش اختلاف و شكاف ها جهت حل منازعه به تعامل و تأسيس نهادهايي بزنند و خود را با شرايط متغير و متحول هماهنگ سازند . در غير اينصورت شكاف ها در همه حوزه ها عميق تر مي گردد .
در دنياي بهم پيوسته با كوچك تر شدن جهان ، مردم بزرگتر شده اند ، لذا كنش رفتار مردم ايران معطوف به عمل نخبگان سياسي مي باشد و درك نيازها و اولويت هاي زندگي آنان به رفتار عقلاني نخبگان وابسته است فرايند سازگاري ، براي تطبيق مداوم نظام سياسي با نظام اجتماعي « اصلاحات» بهتر روش است نخبگان سياسي و مذهبي ايران به منظور حفظ و تداوم حكومت و تأمين نيازها و مطالبات مردم و جلوگيري از رويارويي و مقابله ميان دو نظام با يدكوشش كنند چون انباشت و تراكم مطالبات در تمامي حوزه هاي سياست ، اقتصاد ، اجتماع و فرهنگ ، جامعه ايران را به سمت عدم تعادل و بحران هدايت كرده است بنا بر اين ، تداوم اصلاحات ، بقاي نظام اسلامي را تضمين خواهد كرد . و اصلاح طلبان بقاي نظام را از راه اصلاحات جستجو مي كنند لذا راه خروج از بحران شكاف روش اصلاح طلبانه است قدرت در ايران چون استمرار شكاف منجر به بحران مي گردد هر گاه مدت بحران در جامعه طولاني گردد جامعه به مرحله انحطاط سوق خواهد يافت .
نوشته شده توسط سید احمد میری در جمعه 1387/10/06 ساعت 2:11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY